قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4657

تاريخ الفي ( فارسى )

صلح راضى بودند گمان كرد كه اين خبر را بازگفتن موجب برهم خوردگى صلح است ، آن مرد را از پيش درگاه دور نموده تغافل نمود . « 1 » سواران امير حسين سحرگاه دررسيدند و امير تيمور به حسب اتفاق و حسن طالع قبل از آن به وعده‌گاه سوار شده بود . چون از رسيدن لشكر خبردار شد راه بر آن جماعت ببست و آن جماعت را بازداشته روان شد و باز دشمنان حمله آوردند و جنگ‌كنان اندك راهى آمدند و ملاحظه نموده ديگر پيش نيامدند . « 2 » و لشكرى صاحبقران در خزار گذاشته بود ، از شنيدن خبر متفرق شدند و آن حضرت با اندك مردمى كه داشت به قرشى درآمد . آرا بر آن قرار گرفت كه كوچ‌ها را به ماخان نقل كنند . به موجب قرارداد همان شب روان شدند و از آب آمويه گذشته به چول درآمدند . و صاحبقران كس نزد ملك هرات و محمد بيگ بن ارغونشاه « 3 » فرستاد كه معلوم شود كه ايشان را در خاطر [ چيست ؟ ] . و دو ماه و نيم بر سر چاه شوارب مقام كرد و در اين مدت از هر طرف كه آينده و رونده به آنجا مىرسيد ، موقوف مىداشتند . و چون ايلچيان از جانب خراسان آمدند ، آوازه انداختند كه « ملك هرات ما را طلبيده . » و در حال كوچ كرده روان شدند و بازرگانان كه به طرف قرشى مىرفتند چون به امير موسى رسيدند خبر دادند كه صاحبقران به خراسان رفت . چون ابو موسى بىغرض بودن سوداگران را معلوم داشت اعتماد بر آن سخن نمود و از قلعهء قرشى فرود آمده به موضع باقراغ « 4 » فرود آمد و عزم آن داشت كه به اوزكند رود ( و ملك بهادر نيز با جمعى امرا و پنج هزار سوار از نزد امير حسين آمده در گنبدبونى « 5 » نشسته بودند ) « 6 » و حضرت صاحبقران دويست و چهل و سه كس همراه داشت ، اما اكثر مردم معتبر بودند . و چون كاروانيان را رخصت كرد و آن‌قدر وقت كه ايشان را امكان رسيدن به قرشى باشد بگذشت ، با چهل و سه كس در كنار آمويه آمده در شب به شناه بگذشت [ 457 ب ] و كشتىها كه به آن طرف بود گرفته به اين طرف فرستاد ، تا مجموع از آب بگذشتند . و چون از آب بگذشتند به هر موضع كه فرود مىآمدند مردم آن موضع را شب در ميان گرفته نمىگذاشتند كه خبر به جاى ديگر برند . و امير جاكو « 7 » مصلحت در آن مىديد كه بر امير موسى شبيخون برند ،

--> ( 1 ) . مطلع السعدين : « غلامى داشت بهرام كاباك نام . . . » ؛ ظفرنامه ( ص a 117 ) : « چون صورت واقعه با او بگفت از قلّت خرد آن را وقعى ننهاد و پنداشت كه اين خبر نبايد رسانيد . آن شخص را بزد و براند و خود دم دركشيد . » ( 2 ) . امير تيمور صبح به قصد رفتن به وعده‌گاه سوار شده بود و چون از رسيدن ايشان آگاه شد با ايشان جنگ درپيوست و جنگ‌كنان تا محلّى به نام قاتليش كه هر دو آن جيكداليك در آنجا به هم مىرسد ، رسيد . - روضة الصفا ، چاپ زرياب خويى ، 1020 . ( 3 ) . نسخ : محمد بيك حالى و نالى . تصحيح از ظفرنامه و مطلع السّعدين . ( 4 ) . مطلع السعدين ( ص 377 ) : ماى مرغ ؛ ظفرنامه : بيمراغ . ( 5 ) . مطلع السعدين : گنبد لولى . ( 6 ) . م ، ش : ندارد . ( 7 ) . نسخ : امير تيمور .